ادبستان فرهنگ و هنر


در تصویر: محمد رضا شفیعی کدکنی و نعمت آزرم

------------

در هجوم تشنگی ، در سوز خورشید تموز
پای در زنجیر خاک تفته می نالد گون :
“روزها را می کنم پیمانه ، با آمد شدن ”

غوک نیزاران لای و لوش گوید در جواب :

” چند و چند این تشنگی ؟
خود را رها کن همچو ما
پیش نه گامی و جامی نوش و کوته کن سخن”

بوته خشک گون در پاسخش گوید : ” خمش !

پای در زنجیر ، خوش تر تا که دست اندر لجن ”



محمد رضا شفیعی کدکنی


برچسب‌ها: محمد رضا شفیعی کدکنی, نعمت آزرم
[ بیست و نهم مهر 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]

در تصویر: محمد رضا شفیعی کدکنی و نعمت آزرم

---------------

مرداد

مرداد یعنی نیستی ، مرداد یعنی مرگ
نفرین به این مرداد
از تیر تا مرداد سی روز است در تقویم اما در زمان هیهات
بُعد هزاران سال آگاهی ست

نفرین به این مرداد، این بیداد
خشمی درونم می جود دندان:
پیوسته می گردیم دور از تیر اما غرقه در مرداد...إ


نعمت آزرم. مشهد امرداد 1346
(برگرفته از مجموعۀ شعر سحوری )

----------------

سرگذشت

تاریخ ما
تاریخ تشنگی ست
باری حدیث جُستن ِ آب است در کویر
با رنج ِ نسل های پیاپی:
ناکامی ِتلاش به شنباد کور ، زود
رد یابی ِقنات در اعماق خاک ، دیر...إ

نعمت آزرم .پاریس خرداد1391 خورشیدی


-----------------
جهان من

بر روی سرم نه آسمانی دارم
در زیر پرم نه آشیانی دارم
با اینهمه گر تو در کنارم باشی،
انگار ازان خود جهانی دارم...إ

نعمت آزرم . پاریس تیر ماه 1391 خورشیدی


--------------------


برچسب‌ها: محمد رضا شفیعی کدکنی, نعمت آزرم
[ سی ام مرداد 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]

در تصویر: باشگاه فرهنگیان .مجلس عروسی رویا کهربائی ونعمت میرزازاده ...از راست به چپ به راست : حسین روحانی / استاد محمد تقی شریعتی /فخرالدین حجازی و....ایستاده دربالا شفیعی کدکنی در حال خواندن سروده اش دربارۀ عروسی نعمت. مشهد 1342 خورشیدی

---------

به پایان رسیدیم اما
نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز.
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای!
ببخشای اگر صبح را
ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم.
ببخشای اگر روی پیراهن ما
نشان عبور سحر نیست!
ببخشای ما را
اگر از حضور فلق روی فرق صنوبر خبر نیست.
نسیمی گیاه سحرگاه را در کمندی فکنده ست
و تا دشت بیداری اش می کشاند
و ما کمتر از آن نسیمیم
در آن سوی دیوار بیمیم!
ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای!

به پایان رسیدیم اما
نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز.

"شفیعی کدکنی"

-------

برای دانلود صوتی یکی از کلاس های استاد شفیعی کدکنی در دانشگاه تهران (مهر 1390 ) از لینک های زیر در دو قسمت استفاده کنید:

قسمت اول ، 55 مگابایت :

قسمت دوم ، 47 مگابایت


برچسب‌ها: محمد رضا شفیعی کدکنی, نعمت آزرم, محمد تقی شریعتی, حسین روحانی, فخرالدین حجازی
[ بیست و ششم تیر 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]

در تصویر: از راست به چپ نعمت آزرم ، شفیعی کدکنی ، جعفر روحبخش ، مرتضی کاخی. فرازنای (شیرپلا) دامنۀ البرز 1359 خورشیدی

--------------------

یکی دخمه کردش‏ ز سمّ ستور................ محمد رضا شفیعی کدکنی

شکاریم یکسر همه پیش مرگ‏

سری زیرِ تاج و سری زیرِ ترگ

(رستم و سهراب،بیت 924)

در بخش پایانی رستم و سهراب،از شاهنامهء فردوسی،بیتی وجود دارد که همیشه مورد بحث‏ بوده است.در سالهای اخیر که داستان رستم و سهراب جزء متون درسی رشتهء ادبیات فارسی‏ دانشگاه‏ها شده است به تناسب افزونی و گسترش کلاسهای درسی و تعدّد استادان و دانشجویان، بحث بر سر این بیت هرروز،بیشتر میشود.این اواخر به مناسبت پرسش دوستی درین باره، به جستجو پرداختم.در آغاز تصورم برین بود.که ناشران مختلف داستان،درین باره بحث‏های فراوان‏ کرده‏اند.بعد از مراجعه متوجه شدم که درین‏باره گفتگوی چندانی وجود ندارد.اولین رجوعم‏ به رستم و سهراب چاپ مرحوم مینوی بود.دیدم ایشان،با وقار خاص خود،موضوع را با سکوت‏ برگزار کرده است.1در چاپهای«درسی»رستم و سهراب هم که استادان نسل بعد از مرحوم مینوی‏ انتشار داده‏اند،و دربارهء آنها سخن خواهم گفت،یکی دو سطر اجمالی و با تردید اظهار شده است. بیت مورد بحث این است:بعد از کشته شدن سهراب،فردوسی از زبان رستم می‏گوید:

همی گفت اگر دخمه زرّین کنم‏

 ز مشکِ سیه گردش آگین کنم‏

 چو من رفته باشم نماند بجای‏

و گرنه مرا خود همین است رای‏

 یکی دخمه کردش ز سُمّ ستور

 جهانی بزاری همی گشت کور2

تمام پرسشها،بر سر مصراع

یکی دخمه کردش ز سمّ ستور

است که یعنی چه؟چرا دخمه از سمّ‏ ستور؟در هیچ جای دیگر شاهنامه،به چنین رسمی،ظاهرا،اشارت نرفته است.در چاپهای«درسی» رستم و سهراب که من دیده‏ام مؤلفان اجمالا چنین اظهارنظر کرده‏اند:

در چاپ دکتر محمد جعفر یاحقی با عنوان سوگنامهء سهراب‏3،بنقل آقای دکتر رستگار چنین‏ آمده است که«اغلب تصور کرده‏اند که رستم گور سهراب را از سم چارپایان ساخت تا با گذشت‏ زمان از میان نرود امّا این امر نه معقول می‏نماید نه عملی است که بتوان بنایی را با سمّ ستور ساخت.» آنگاه از ایشان نقل شده است که«سم بمعنی خانه‏های کنده شده در زیرزمین است»و درین مورد به فرهنگ‏های جهانگیری و برهان هم استنادی شده است و سرانجام در معنی بیت فردوسی چنین‏ آمده است که:«برایش دخمه‏ای از نوع خانهء زیرزمینی ستوران درست کرد»4و در چاپی که توسط آقای دکتر منصور رستگار فسائی ازین بخش شاهنامه به عنوان حماسهء رستم و سهراب شده است، همین مطالب آقای دکتر یاحقی نقل گردیده است و در دنبالهء آن مطلبی از استاد محمد علی اسلامی‏ ندوشن آورده‏اند که تأیید خلاف نظر آقای دکتر یاحقی است و اجمالا این که:اگر دخمهء او را با زیور و مشک بیارایم وقتی که من از اینجا بروم،یا مرده باشم،بر جای نماند(آن را غارت خواهند کرد) بنابراین آن را به طرزی ساده«با سم ستور»آرایش می‏دهم.با توجه به پهلوانی سهراب،و اینکه با اسب‏ سروکار داشته بعید نمی‏نماید که سم اسبان را درین موارد به صورت تزئینی به کار برده باشند.در چاپ دکتر حسن انوری و دکتر جعفر شعار5«سم ستور»به معنی لغوی کلمه گرفته شده و مؤلفان در باب منشأ این کار،اظهار بی‏اطلاعی کرده‏اند.در آن کتاب چنین آمده است:«...از سیاق عبارت و نیز از شاهنامهء بنداری برمی‏آید که رستم قبر سهراب را از سم چهارپا ساخت تا با گذشت روزگار از بین‏ نرود...در نسخه‏ای،بجای«ز سم ستور»،«چو سم ستور»آمده که بنا به این ضبط،معنی روشن است‏ یعنی منحنی ساخت.»و در پایان چنین افزوده‏اند که«منشأ ساختن گور از سم چارپا معلوم نشد.»


ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.


برچسب‌ها: محمد رضا شفیعی کدکنی, نعمت آزرم, جعفر روحبخش, مرتضی کاخی
ادامه مطلب
[ دوم خرداد 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]

در تصویر:  مهدی اخوان ثالث ، نعمت آزرم ، محمد جلالی چیمه

--------------
چند تن وارسته بودا صفت */ نوشته مهدی اخوان ثالث



نه تنها کودکان را به افسون افسانه ها دلخوش و سرگرم می توان کرد ، بلکه چه بسیار بزرگان نیز ـ و شاید همه آدمیان ـ به این جادو رام ميگردندوآرام می گیرند دل می سپارند ، آسوده خاطر وقت خوش می کنند و سرانجام افسانه ای می گویند و در خواب می شوند ؛ یا خود افسانة نیک و بد .
افسانه افسون و لذت زندگی ، پناه زندگی است ، شور و شیرینی زندگی است و گویا این در سرشت فرزندان آدم است که حتی در ایام رشد و رسیدن و کمال، هنگام پیری و پختگی نیز طبع طفلان دارند و طالب افسانه اند ، الا اینکه قصصی که در خور پسند کودکان است ، با قصص مناسب حال پیران و کهنان ، پاره ای فرق ها دارد. شاید یکی از آن فرق ها این باشد که بزرگان بر قصه نامهای دیگر می گذارند : مکاشفه ، خبر، آیین ، پیغام جهانهای نهان و چه بسیار نامهای دیگر. پیغام و خبرها به شیوه های مختلف است، اسمها گوناگون است، اما رسم و حقیقت یکی است : همان افسانه .
عمــر بـا قـافــله شــک و یقیـن مـی گـــذرد
خــاطـر انبـاشتـه از خاطـره و قصـه و یــاد
من براینم تـو بـرآن ، ژرف چوبینی همه هیچ
کـودکانیم و به افسـانـه و افســونی شاد(1 )
یکی از قبیلة در خواب شدگان گفته است ، و چه خوش :
هم سمر خواهی شدن گر سازی از گردون سریر
هم سخن خواهی شدن، گربندی از پروین کمر
جهد کن تا چون سخن گردی ، قـوی باشد سخن
رنج بر تا چون سمر گردی، نکو باشد سمر(2)
هم در این معنی دیگری گفته است و چه خوشتر :
گــر عمــر تــو بـاشــد بجهــان تـا سیــصد افســانــه شمــر زیستــن بـی مـــر خــود
بــاری چــو فســانـه می شــوی ای بـخــرد
افسـانــه نیــک شــو نــه افســانـه بـد (3)
یکی از پیران پیشین که به نیکی افسانه شده است و پاکی و بزرگواری ، مفخری از مفاخر شرق آریائی ، شهزاده سیدارتا گوماتا ـ بودا ـ ست که در کتب قدیم نامش به شکل « بد » و « بدوه » نیز آمده است و بعضی لفظ « بت » به معنی وثن و صنم را هم ازین کلمه دانسته اند.
داستان این بزرگمرد باستان ، از کهنترین و نامورترین قصص عالم است. این قبلهء قبول عظمت و شرف، رشک و غیرت پیران پیشوا، چنانکه می دانیم و گذشت، شاهزاده بود، همه قبیلة او امیران و صاحب سریران بودند و شجعان و سلحشوران . او را برای سلطنت پرورده بودند و او از همة توانائیهای توانگری و جلال تا قلل بلند کمال برخوردار بود. مواریث شهزادگی و نازنینی و جمال را مواهب هوش و دلیری، نیز دانش و فرزانگی بر سری داشت.

اما وی تاج و سریر منتظر و همه ایادی و آیات عزت مرده ریگ خویش را به ترک و فراموشی و رها سپرد، جامه های سلطنت مادی را از دوش افکند و سبکبار به شولای ژندة دشمنان و قلندران پناه برد و برهنه از همه خلعتهای زربفت و نگارین، سرگرم سیر و سلوک شد و سرانجام ، چنانکه می گفت ، شهر بند رازهای هستی را گشود، ترک و رهایی را سرود و ستود، شیوة رستگاری از رنجهای بشری را نمود و با رفتار و هنجاری شگفت در تعالیم و غایات هستی خویش زیست و به لاوجود ـ نیروانا ـ دست یافت کم کم پند و پیشنهادهای عجیب این آموزگار بزرگ در همه آفاق باختر و خاور و همه پر کنه ها و اقالیم عالم دامن گسترد ، پیش و پیشتر رفت ، چنانکه امروز روز نیز پس از بیست و شش قرن ره آوردهای نبوت او بیش از همه راه و رسمها پیروان دارد؛ خاصه اگر چهرة اصلی پیامهای او را در پس پشت شکل و شیوه های دیگر به جای آوریم و ریشه ها را بشناسیم و دریابیم که : گر نام دیگر شده پیام نشده .

اما قصد ما از « بودا صفت » بودن فقط همان همت و اهتمام داشتن در گذشت و گذاشت و توبه و ترک علائق است، همان پشت پا زدن به رفاه و امیری و آسایش مادی، و رفتن بسوی مقصد و مقصودهای معنوی و سلطنت روحی، همانکه نام دیگرش درویشی و خاصه قلندری است، و در این شیوة زندگی پیشوائی دینه و دیرینه تر از بودا نمی شناسیم.


ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.


برچسب‌ها: مهدی اخوان ثالث, نعمت آزرم, محمد جلالی چیمه
ادامه مطلب
[ شانزدهم فروردین 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]

در مهرماه 1356 انجمن نویسندگان اقدام به برگزاری ده شب شعر کرد که برنامه ها در انستیتو گوته اجرا می شدند. 

برای دانلود و شنیدن دومین شب شعر انستیتو گوته در مهر ماه 56 به لینک زیر مراجعه کنید:

http://www.mediafire.com/?bwe972tb4dcrwwr

شب دوم:
 منوچهر هزار خانی راجع به ضرورت آزادی قلم و فشار و اختناق موجود در فضای فرهنگی آن روزگار سخن می گويد.
شعرخوانی:
کاظم سادات شکوری
عمران صلاحی
محمد علی بهمنی
نعمت میرزا زاده (م.آزرم)

 

باقی شب شعرهای انستیتو گوته را در پست های آینده خواهم نهاد.

با مهر


برچسب‌ها: محمد علی بهمنی, عمران صلاحی, نعمت آزرم
[ هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]

در تصویر از راست : محمد قهرمان،غلامرضا صدیق،حسین خدیو جم، مهدی اخوان ثالث، علی باقرزاده، نعمت آزرم.(1342)
مشهد"بند گلستان"
-------------------

حیوان هایی که شعر می گفتند/ نوشته مهدی اخوان ثالث


آنچه در این سطوربرای شما نقل می کنیم ، بیتکی چند است از چند تن ندیم شیوه و دلقکی پیشه که پیش از ما می زیسته اند : کسانی به نامهای«گربه شوشتری»و« سگ لوند » و « صادق گاو» که از سخنسرایان عهد صفوی بوده اند.
البته جز گفتار اینان بمناسبت مقال، حدیث دیگران هم بمیان خواهد آمد ، اما اصل مقصود نقل اقوال و احوال همین مذکوران است تا تفنن و تفرجی کنیم.

درین عجالت نمی توان دقیق به تحقیق گفت که اینان چگونه و کجا می زیسته اند، چند و چون سرگذشتشان چیست، چرا چنین احوالی داشته اند؛ بیرون ازین عجالت و تفرج نمی ارزد که بجوییم و بگوییم. همین قدر گفتن شاید بس باشد که ظاهراً دوتن ازینان ـ گربه و سگ ـ در اواسط عهد صفوی عمر می گذرانده اند و سومی شان گاو، در اواخر این عهد و شاید اوایل دوران نادر شاه روزگار می گذاشته. این داوری هم تنها به دلیل آنست که نام و ذکر اولی و دومی در « تذکرة نصرآبادی» آمده است ، و سومی در «آتشکدة آذر» ، چنانکه بزودی خواهیم دید.گرچه چندان خبری ازاین حیوانات سخنگو بما نرسیده، اما همین که رسیده برای نمونه هایی از شیوة تفنن و خوشمزگی گروهی از پیشینیان ما کافی است.

پر ترکانه نمی تازیم و ریشخند نمی کنیم که چرا آن روزگار چنین ذوق و سلیقه ها می پرورده، چرا ابنای زمانه آن آدمیان حیوان نام و رفتار و سخنشان را شوخ و شیرینکار می پنداشته اند و خوش می داشته اند . هم امروز نیز اگر در اسالیب دلقکی و راه و روشهای ندیم شیوگی دقیق بنگریم، بسا که حیرت ـ اگر نه نفرت ـ بر خاطر ما چیره شود. اما غالب آنست که دقیق نمی نگریم، یا می گذاریم و می گذریم .هم امروز نیز در حیز زمانه شتر گربه ها بسی است. دلقکهای عامه و خاصه امروز نیز آنچنان شیوه ها و ظرافتها دارند که غالباً اطوار و احوالشان از احوال و اطوار گربه و سگ و گاوهای پیشین دست کم ندارد، سهل است که در حد بیشی و پیشی است.

 

ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.


برچسب‌ها: اخوان ثالث, نعمت آزرم, محمد قهرمان, حسین خدیو جم, غلام رضا صدیق
ادامه مطلب
[ هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]

در تصویر از راست : نعمت آزرم ، احمد کمال ، محمد رضا شفیعی کدکنی ، محمد قهرمان و فرزین شکوهی...مشهد 1342 خورشیدی

----------------
در ترجمه ناپذیری شعر ……. محمد رضا شفیعی کدکنی

در فرهنگ خودمان،نخستین کسی که مدّعیست ترجمهء شعر محال است،جاحظ متوفای 255)) است.وی در کتاب الحیوان میگوید:
و الشعر لا یسطاع ان یترجم و لا یجوز علیه النقل.و متی حوّل تقطّع نظمه و بطل وزنه و ذهب حسنه و سقط موضع التّعجّب منه و صار کالکلام المنثور.و الکلام المنثور المبتدأ علی ذلک احسن و اوقع من المنثور الّذی حوّل من موزون الشعر.
یعنی«و شعر،تاب آن را ندارد که به زبانی دیگر ترجمه شود و انتقال شعر از زبانی به زبانی دیگر روا نیست.و اگر چنین کنند،«نظم»شعر بریده میشود و وزن آن باطل خواهد شد و زیبایی آن از میان خواهد رفت و نقطهء شگفتی برانگیز آن ساقط خواهد شد و تبدیل به سخن نثر خواهد شد.نثری که خودبه خود نثر باشد زیباتر از نثریست که از تبدیل شعر موزون حاصل شده باشد.
نمیدانم در دنیای قدیم،قبل از او،چه کسانی چنین نظریه ای را دنبال کرده اند.قدر مسلّم این است که در دورهء اسلامی هیچکس به صراحت او،و با توضیحات او،به امتناع ترجمهء شعر از زبانی به زبانی دیگر نیندیشیده است.1
امروز هم که نظریه های ترجمه در فرهنگهای مختلف بشری،شاخ و برگهای گوناگون به خود دیده است،باز هم در جوهر حرفها،چیزی آن سوی سخن جاحظ نمیتوان یافت. آخرین حرفی که در پایان قرن بیستم،در این باره زده شده است،سخن شیموس هینی (Seamun Heaney) ،برندهء جایزهء نوبل ادبیات چند سال قبل است که در مصاحبه ای در اکتبر سال 1995 گفت:
Poets belong to the language not to the world
(یعنی شاعران به زبان تعلق دارند نه به جهان).



ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید.

برچسب‌ها: شفیعی کدکنی, نعمت آزرم, محمد قهرمان, فرزین شکوهی, احمد کمال
ادامه مطلب
[ ششم فروردین 1391 ] [ ] [ امیر حسین ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امیر حسین داودوندی
ایمیل : dar_astaneh@yahoo.com

نويسندگان

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ